چهارشنبه 5 خرداد 1389

طبایع و مزاجها در طب سنتی

   نوشته شده توسط: رضا شرافت پیما    


مقدمه:

كشورایران درگذشته به عنوان یكی از مهم‏ترین مراكز پزشكی جهان به شمار آمده است و یكی از بزرگترین مكتب‏های طبی را كه طب اسلامی می‏باشد در دامان خود پرورانده و یكی از غنی ‏ترین میراث علمی و تجربی پزشكی را به شرق وغرب ارزانی داشته است. از دوران هخامنشیان، دانش ایرانیان نسبت به گیاهان دارویی، زبانزد ملل دیگر بوده و درعصر ساسانیان، حتی نام برخی از داروها از زبان پهلوی وارد زبان یونانی شده است.

بدون شك بزرگترین مركز طبی جهان، جندی شاپور بود كه درآن سنت‏های طبی ایران و هند با مكتب بزرگ اسكندریه و میراث بقراط و جالینوس آمیخته شد و در همان هنگام زمینه وسیع طب اسلامی كه جنبه‏های جهانی داشته فراهم آمده، مركز جندی شاپور در قرن اول هجری هم چنان كوشش سازنده خود را در رشته طب دنبال كرده و در قرن دوم با استقرار خلافت عباسی در بغداد به آن شهر انتقال یافته و بزرگان ودانشوران پرورش یافته در جندی شاپور همچون خاندان بختیشوع و ماسویه طب اسلامی را بنیاد نهادند.

نخستین نام‏آوران طب اسلامی، كه دربین آنان می‏توان از بلند آوازه‏ترین پزشكان تاریخ بشر یعنی رازی و ابن سینا نام برد، ایرانیانی بودند كه در دو قرن سوم وچهارم دانش گسترده چند قرن را درهم آمیختند و از شناخت گیاهان اسپانیا و غرب گفته تا خواص مفردات و ادویه‏های گیاهی كوه‏های هیمالیا را در مكتبی نوین با هم تلفیق كردند و در بسیاری از زمینه‏ها، مباحثی تازه به آن افزودند. این بزرگان ایرانی همچون علی ‏بن طبری و محمد بن زكریای رازی وعلی ‏بن عباس مجوس اهوازی و ابن ‏سینا، طب اسلامی را بر اصولی استوار ساختند كه پس از هزار سال در بسیاری از كشورهای آسیایی، و مخصوصاً شبه قاره هند هنوز زنده و رایج است.

بزرگترین عواملی كه دربنیان‏گذاری هسته مركزی طب سنتی ایران دخالت داشته‏اند، علاوه برعامل مربوط به مجاورت و همسایگی و داد وستد طبیعی، دستورات صریح قرآن واولیاء دین درامر تفكر وتدبر درمحیط زیست و درون وجود انسان، و تشویق مسلمانان در فراگیری علم وهنر ملل مغلوب یا تازه مسلمان شده و در نتیجه دریافت وتحلیل وگسترش كلیه علوم پیشین و  تازه سازی آنها بوده است، و ایرانیان دراین قسمت و مخصوصاً در طب، سهمی بس بزرگ داشته‏اند، چنانكه می‏دانید بزرگترین پزشكان عالم اسلام ایرانی‏ها بوده‏اند.

به عبارت دیگر می‏توان طب سنتی ایران را نوعی آلیاژ دانست كه گرچه از فلزات دیگر هندی، چینی، بین‏النهرین، مصری، یونانی و آریایی تشكیل شده، چون دركوره اسلام گداخته شده و به صورت فلزی جدید درآمده كه صفات آن درعین ریشه‏گیری از تمدن دیگران، با آنها اختلافی داشته و مشخصاتی مخصوص به خود دارد.

اصول طب قدیم 
1ـ اجزاء تشكیل دهنده جهان در تحت نظم آهنگ خاصی هستند و قوانین مشخص و ثابتی بر آنها حكم‏فرما می‏باشد.

2ـ جهان دریك مجموعه واحد و محدود و منظم قرار دارد.
3ـ یك جسم هر قدر كه به مبدأ تولید وجود خود (مبدأ نور) نزدیك گردد دارای حرارت بیشتری خواهد شد و این حرارت از حركت به وجود آمده و مبدأ وجود جسم حركت می‏باشد.

دراثر حرارت به دلیل ایجاد انبساط و گستردگی و در نتیجه یك جسم هر چقدر به مبدأ نزدیك ‏تر باشد منبسط ‏تر و گرم‏ تر خواهد بود و بالعكس

 4ـ عالم دنیا (عالم زمین) پایین‏ترین مرتبه وجود می‏باشد كه سردترین و خشك‏ترین می‏باشد و دراین عالم اجسام قابل تجزیه و تكثیر می‏باشند.

5- اساس ساختمان جهان بر اساس چهار صفت می باشد که این صفات چهارگانه دو به دو متضاد یكدیگرند:
 الف) حرارت ب) برودت  ج) رطوبت  د) یبوست

6ـ ازمخلوط دوبه دو صفات چهارگانه طبایع اجسام و عناصر به وجود می‏آید كه بدین قراراست: الف ) سرد و خشك  ب) سرد و تر ج) گرم وتر   د) گرم وخشك

7- موجودات از لحاظ شباهت ظاهری به طریق زیر دسته‏بندی می‏گردد:

 جامدات كه نماینده آنها زمین (خاك) است.  مایعات كه نماینده آنها آب است.  گاز یا بخارات كه نماینده آنها هوا است.  نیروها كه نماینده آنها آتش و نور است.

 خاک: جسمی است ساده و دارای سنگینی مطلق که در مرکز سایر عناصر قرارگرفته است. این جسم ثابت و ساکن است اما به لحاظ سرشت طبیعی خود، به سوی مرکز خویش گرایش دارد.
آب:
 جسمی است ساده و روان و دارای سنگینی زیاد. موضع طبیعی آن طوری است که خاک را در بر می گیرد و همواره به سوی مرکز آن در حرکت است.
هوا
:
 جسمی است ساده و دارای سبکی زیاد. بالاتر از آب و پائین تر از آتش واقع است و همواره به هر سوی در حرکت است.
آتش:
 جسمی است ساده و روشن ودارای سبکی مطلق. بالاترازهمه عناصردیگرقراردارد و همواره در جهت عکس مرکز خود حرکت می کند.
بر اساس وزن می توان گفت که آتش سبک مطلق، هوا سبک زیاد، آب سنگین زیاد 
وخاک سنگین مطلق است.
8-
 درسلسله موجودات هرچه از طرف جامدات به طرف گاز و نور پیش برویم هم وزن ملكولی وهم درجه تكاشف آنها كمتر می‏گردد.
جامدات وخاك، فشرده‏ترین، كثیف‏ترین و پایین‏ترین
 موجودات و آتش ونورگسترده‏ترین، لطیف‏ترین و عالی‏ترین موجودات هستند. 
ازلحاظ خواص اشیاء فوق با توجه به  خاصیت طبایع می‏توان گفت:

« آتش » دارای صفت گرمی و خشكی می‏باشند. 
« هوا » دارای صفت گرمی و تری می‏باشد
.
« آب » دارای صفت سردی و تری می‏باشد.
« خاك » دارای صفت سردی و خشكی می‏باشد.

9- مقصود از اركان همان عناصر چهارگانه می‏باشد یعنی آتش، هوا، آب و خاك

10- مقصود از اخلاط كه جمع خلط است، جسم ‏تر و سیالی است كه از استحاله و دگرگونی خوراك‏ها در بدن انسان به وجود می‏آید و در بدن در گردش می‏باشد به آن صفرا یا زرداب و دم یا خون و بلغم یا خون سفید و سودا یا زردآب سوخته نامند.

فلاسفه و پزشکان طب قدیم معتقدند که چون بشر از مایع نطفه دار بوجود آمده است، به همین علت عصاره ها و طبایع، عناصر اصلی تشکیل دهنده بدن هستند.

یعنی اینکه تن موجودات زنده و از جمله انسان نیز از چهار عنصر که به اخلاط چهارگانه معروفند تشکیل شده است.

بقراط و پزشکان پس از او که پیرو مکتب وی بوده اند، هم فیزیولوژی کلی خود را بر اساس نظریه اخلاط چهار گانه استوار کرده اند. آنان معتقد بوده اند که بدن آدمی و جانداران دیگر مشتمل بر مایعات مختلفی است که زندگی بدان وابسته است و در زندگی اهمیت فراوان دارند.

به عقیده جرجانی خلط رطوبتی است که درون بدن مردم روان و جایگاه طبیعی آن رگها و اندام هایی است که میان تهی باشد مانند معده، جگر، طحال و کیسه صفرا و این خلط از غذا ناشی می شود.

11- اخلاط چهارگانه عبارتند از:

الف) سودا:

ماده ای است سیاه رنگ که در جگر تولید می شود و جایگاه اصلی آن طحال است.

طبع آن مانند خاک سرد و خشک و مزه آن گس متمایل به تلخی است. 

سودا طبیعی همان رسوباتی است که در خون ایجاد می گردد و تیرگی خون از آن است. مزه آن بین شیرین و گس و متمایل به تلخ است.

سودای طبیعی بعد از تراوش از جگر دو قسمت می شود، قسمتی که همراه خون است وجود آن باعث در خون باعث نیرومندی و استحکام آن می شود و نیز سبب تغذیه استخوان ها می شود

قسمت دیگر سودای طبیعی از خون خارج می شود و به طحال می رود و سبب تقویت دهانه معده می شود و نیز دهانه معده را بوسیله ترشی خود تحریک می کند و سبب آگاهی انسان از گرسنگی و تحریک اشتها می شود.

ب) بلغم:

مایعی است که در معده تولید می شود و در بدن جایگاه خاصی ندارد و در تمام سطح بدن همراه با خون در جریان است. بلغم طبیعی در روند طبیعی خویش به خون تبدیل می شود. در واقع بلغم خون خامی است که در صورت پخته شدن به خون تبدیل میشود.مزه این نوع بلغم شیرین است و طبع آن سرد و تر است.

وجود بلغم برای اندامهای بلغمی مانند مغز و اندام های پر حرکت مانند مفاصل ضروری است زیرا وقتی اندام های بدن از جذب مواد غذائی محروم می گردند، به وسیله حرارتی که بلغم ایجاد می کند نیرو می گیرند.

ج) خون

خون مایعی است سرخ رنگ، گرم و مرطوب و جایگاه آن در کبد است و از طریق رگها در سطح بدن پخش می شود و عامل رسیدن غذا به اندام ها است.از این نظر خون برترین و مفیدترین اخلاط در بدن است.

خون طبیعی خونی است سرخ رنگ، بسیار شیرین، دارای طبیعتی گرم و تر و عاری از بوی بد. خونی که از جگر خارج می شود و به قلب برده می شود بدلیل آنکه حامل مواد غذائی و سودا و صفرا و بلغم است، غلظتش زیاد است. این خون در فاصله جگر تا قلب، آب اضافی و مقداری از سودا و صفرا و بلغم خویش را از دست داده و سرختر و روشن تر و روانتر از خون قبل می شود.

 د) صفرا:

مایعی زرد رنگ، تلخ و دارای طبع گرم و خشک است. این خلط درجگر تولید      میشود و جایگاه آن در کیسه صفرا است. صفرای طبیعی که همان کف خون است، رنگش مانند خون سرخ است.

صفرا مانند خون برای اندام های بدن لازم و ضروری است. صفرا به خون لطافت می بخشد و عبور آن را از مویرگها و مجاری باریک امکان پذیر میسازد. همچنین شش اندامی است که نیازش به صفرا بیش از اندام های دیگر است زیرا صفرای طبیعی خون، کمک کننده خوبی در عمل دم و بازدم است. صفرا سبب شستن روده ها از بلغم می شود(ضد بلغم) و نیز باعث تحریک ماهیچه های مقعد در انتهای دستگاه گوارش می شود و در نتیجه سبب احساس رفع قضای حاجت به انسان دست می دهد.

12- طبق نظر رازی اگر مقداری از خون را در ظرفی شیشه ای بریزیم و آن را مدتی به حال خود واگذاریم، خواهیم دید که مایع مورد آزمایش به چهارطبقه تقسیم می شود:

الف) طبقه زیرین که دارای رنگی سیاه و چون دُرد در کف ظرف ته نشین می شود، سودا است که از فیبرین خون لخته شده و گلبول  های قرمز رسوب یافته تشکیل شده است.

 ب) طبقه دوم که رنگ آن روشن تر از طبقه زیرین است و حالتی شبیه به سفیده تخم مرغ دارد، بلغم است که از گلبول های سفید و پلاکت ها تشکیل می شود.

ج) طبقه سوم که بعلت وجود هموگلوبین، دارای رنگی قرمز خواهد بود و خونابه را تشکیل می دهد، خون ( دَم ) است.

د) طبقه روئین که کف مانند است و دارای رنگی زرد می باشد، صفرا است.

13- با توجه به طبقات چهارگانه اخلاط و مقایسه آن با طبقات عناصرچهارگانه، خواهیم دید که مشابهت نزدیکی در آنها وجود دارد. جالینوس بر اساس جایگاه خاص اخلاط چهارگانه در خون و شباهت آن با جایگاه عناصر چهارگانه در طبیعت، هر یک از اخلاط  را با یکی از عناصر شبیه دانسته است و در حقیقت این نظر مشترک همه دانشمندان طب قدیم بوده است و اساس طب قدیم بر پایه آن استوار است.  

خلط             عنصر          صفت                 وزن

صفرا      =    آتش   =   گرم و خشک   =    سبک مطلق

خون       =     هوا   =    گرم و تر      =    سبک زیاد

بلغم        =     آب    =   سرد و تر      =   سنگین زیاد  

سودا      =    خاک   =  سرد و خشک   =  سنگین مطلق

دراصطلاح طب قدیم این خصوصیات را امزجه و خصوصیت هر خلط را مزاج گفته اند

 که مهمترین اصل طب قدیم را تشکیل می دهد.

مقصود از مزاج، تركیب و امتزاج عناصر می‏باشد كه قابل تفكیك نمی‏باشد و كیفیت جدیدی به وجود می‏آورد. باید دانست که هر فردی دارای مزاجی است مربوط به خود که با مزاجهای دیگر افراد متفاوت است. دانشمندان طب گیاهی معتقدندهمانطوریکه افراد بشر از حیث شکل، اندام، قد، وزن و صورت ظاهری تفاوت دارند از حیث وضعیت بدنی نیز مختلف اند و این اختلاف به علت موادی است که بدن آنها را می سازد، ورود روزانه اجزاء و مواد مختلف به بدن باعث به وجود آمدن مزاج می شود.

لذا میتوان گفت که مزاج حالت فعالیت کل بدن یا اجزای بدن است. به عبارت دیگر حالت و وضع بدنی هر فرد را مزاج گویندمزاج ها دو دسته هستند:

الف) مزاج‏‏‏‏های مفرد كه دو تای آنها در طبیعت با هم برابر هستند ولی سومی از چهارمی قوی‏تر می‏باشد. مثلاً اگر گرمی و سردی مساوی باشد و خشكی بر تری غلبه نماید، گویند مزاج خشك است.

تعداد مزاج‏های مفرد چهار تا می‏باشد: گرم، سرد، خشک و مرطوب.

گرمی را به علت وجود انرژی

سردی را به علت تفرق و ضعف

خشکی را به علت افزایش املاح در بدن

رطوبت را به علت جمع شدن مایعات در سلولهای بدن  می دانند.

ب) دسته دوم مزاج‏های مركب می‏باشند که دو صفت به صورت غالب می‏باشند و دو صفت مغلوب و در نتیجه چهار مزاج مركب باشد:

 گرم و خشك، گرم و تر، سرد و تر، سرد و خشك.

دركل نه نوع مزاج خواهیم داشت، چهارتا مفرد و چهار تا مركب و یكی معتدل می‏باشد.

پایان قسمت اول

*کارشناس ارشد باغبانی -  مدرس گیاهان داروئی مرکز آموزش عالی شهیدهاشمی نژاد

ساسان جعفرنیا